یار دور از من، دلپذیر من، ای بینظیر
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:42
یادت هست؟سالها پیش برایت یک کتاب خریدم. از کتابفروشی پایین سهروردی.درست همین روزها.یک سال دیگر هم گذشت. بسیار بر من گذشته است و ایمان دارم بسیار بر تو. در این سالها، چه دستهایی که عاشقانهها برایم ر
باورت میشود؟
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:42
پیچیدم توی راهرو باریک سمت چپ، آنجا بود. چندسال گذشته بود؟ بند ساعتم را الکی باز کردم و خودم را مشغول تنظیم ساعت دقیقم نشان دادم، او هم متوجه حضورم شد، دستپاچه سرش را پایین انداخت، دور زد و خودش را در
همین الان چیزی ازم بخواه....
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:42
ساعت حوالی ۳ صبح بود.مثل همیشه با آغوش باز خوابیده بود. میگفت اینجا جای توعه. بالاخره کارهام تموم شد، چراغهارو خاموش کردم. چک کردم در از تو قفل باشه.رفتم توی آغوشش، جایی که مال من بود، خوابیدم.گفت ه
لب تر کنی هرچه خواهی شوم.
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:42
توی کوچه بارون میاد و من هدفون توی گوشمه. چارتار میخونه " لب تر کنی هرچه خواهی شوم".قلبم تیر میکشه.یادش میافتم.یک روزی با خودم فکر میکردم اگر بیماری بدی بیاد، جنگ بشه، دنیا بهم بریزه، تمام معادلات ذه
مجموعه مکالمات درونی یک دیوانه
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 4:42
میگه آزار داری؟- نه بخدا.+ پس چته؟ چرا هی خودتو دق میدی؟ چرا این موزیک مسخره رو خفه نمی کنی؟ بابا لاکردار مگه قرار نشد به هر کی قد ظرفیتش محبت بدیم؟ چی شد یهو از دستت در رفت؟ بازتوهم زدی که ظرفش بزرگت
--
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 13:55
دوست نداشتم از خواب بلند شم. احساس ميكردم حالم خوب نيست. اما حالم خوب بود. يكي توي ذهنم گفت خب نرو دانشگاه بمون خونه. براي ميان ترم ها بخون. اره بمون.
خدا با ما نشسته چاي مينوشه
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 13:55
نشستم آهنگ ابي رو گوش ميدم.قلبم تند تند ميزنه. دلم بغل ميخواد. يه بغل كه توش گريه كنم خالي شم.از فشار. از استرس. از خشم. از درد. از تمام اون چيزهايي ك
-0-
-
تاریخ: 1396/12/3 ساعت: 13:55
با شست دست چپم پشت حلقمو ميچرخونم تا نگينش دقيقا وسط حلقم قرار بگيره. سپيد هميشه ميگه حالا واجبه حتما حلقه و پشت حلقه رو باهم دستت كني؟ حداقل بندار تو